🌤ماهشهر🛫🧳

آسمانی شو که از یک خاک سر بر می کنند بید های سر به زیر و سرو های سربلند

🌤ماهشهر🛫🧳

آسمانی شو که از یک خاک سر بر می کنند بید های سر به زیر و سرو های سربلند

پیوندهای روزانه

     و دلیل کوتاه شدن صلوات هایمان باش.....

.

.

.

یه سری چیزا هست که عنوانی واسشون به فکرم نمی رسه واسه همین کلمه ی اول متن رو به جای عنوان می نویسم :دی . 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۰۱ ، ۰۰:۲۴
هیپنو تیک

اینقد پشتم بهت گرم بود که فکر می کردم هیچی نمی تونه تکونم بده

حتی نبودنت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۰۱ ، ۲۳:۵۰
هیپنو تیک

از تو بعید نیست جهان عاشقت شود

شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود

 

از تو بعید نیست میان دو خنده ات

تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود

 

توران به خاک خاطره هایت بیافتد و 

آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود

 

چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست

درآینه، بدون گمان، عاشقت شود

 

از تو بعید نیست ،قیامت کنی و بعد

خاکستر جهنمیان عاشقت شود

 

وقتی نوازش تو شبیخون زندگیست

هر قلب مات بی ضربان، عاشقت شود

 

از من بعید بود ولی عاشقت شدم...

از تو بعید نیست جهان عاشقت شود

 

| افشین یداللهی💙 |


 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۰۱ ، ۱۴:۴۳
هیپنو تیک

تو یه کتاب موفقیت نوشته بود هرگاه چیزی رو ندارید ، همون چیزی که سخت محتاجشید رو به دیگران ببخشید . مثلا اگه بی حد غمگینید و نیاز دارید که کسی شادتون کنه و هیچ کس این کار رو براتون انجام نمی ده ، راه بیفتید توی پیاده رو ها و به بقیه لبخند هدیه بدید.  در دین اسلام هم  مشابه حرف این کار آفرین آمریکایی سفارش شده . اونجا که میگن صدقه بدید هنگام تنگ دستی . 

قانونی که دونستنش مطمئنم کمکتون می کنه اینه: 

( اگه می خواید چیزی رو به دست بیارید از دستش بدید )

تا از دست دادن چیزی رو بلد نباشید ، دنیا هدیه ی پایداری بهتون نمی ده . من خودم هروقت چیزی رو شدیدا خواستم وهمه ی فکر و ذکر و تلاشم شده بود بهش نرسیدم ، اما هروقت همه ی رشته های علاقه و خواستن رو از قلبم بهش بریدم و فهمیدم که (من) ارزشم وابسته به وجود اون نیست و خداوند کافیه و جز خدا بود و نبود هرچیزی ارزش غمگین بودن رو نداره بهم برگشت . دل بریدن از یه چیز خیلی سخته ولی هروقت از چیزی دل بریدی بدون صاحب واقعی اون شدی . باز هم مثال می زنم از ادیان ابراهیمی که میگن صدقه دادن باعث گشایش روزی میشه 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۰۱ ، ۰۸:۲۵
هیپنو تیک

گفتم  نور چشم های منی 
چشم هایم را بستم ...نقش همواره ی خیالت رو به روی چشمان تاریکم نقش بست
گفتم  رویای منی 
من دیدمت! توی همین واقعیت ها... همین دنیا . رویا را نمی شود در حقیقت پیدا کرد آنطور که تو حقیقتی
گفتم دنیای منی 
اما وقتی تو باشی زمین خاکی می شود بهشت .... و بعد تر فهمیدم نمی توانی دنیا باشی که آخرتی!
حالا می گویم تو مثل خون در رگ های منی 
یادت زندگی را به سلول های تارک حیاتم هدیه می کند 
 و گرما را به تن خسته ام که اگر دست خودش بود بدش نمی آمد پاک سرد شود و یخ ببندد از دوری ات 
پشه ها بالای سرم پرواز می کنند 
کاش نیشم بزنند .... و قطره قطره از یاد تو در من کم کنند 
شاید هیولای دلتنگی کوتاه آمد و دستش را از گلویم برداشت 
شاید این درد ... این سوزش جدید درد های کهنه را از یادم ببرند 
من آدم بخیلی نیستم 
خیالت سخت شیرین است 
می خواهم آنها هم بدانند عسل در رگ های من جاریست 
بیایید پشه ها 
آه....
پ ن ۱: حل چشاته سید . روالت می کنیم 
.
.
.
.
.
پ ن ۲ : آقا بسه دیگه  سوراخم کردید . مگه شماها فانوس ندارید .
پ ن ۳: تو چرا اینقد سفتی ؟؟ شل کن بده بزنیم(کاکا سنگی)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۰۱ ، ۰۰:۴۱
هیپنو تیک

امیدوارم شبا وقتی تو خواب غلت می زنین جای دیوار به یه حجم دوستداشتنی  بر خورد کنین. 

.

.

.

پ ن: با نارضایتی محض خود را از آغوش دیوار رهانده و به آغوش پشه ها می افکنم.  

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۰۱ ، ۰۰:۲۰
هیپنو تیک

امیدوارم سوگند مبهمی که انتخاب کردم رو تا آخر سر بکشم و از آزمون آتش سفید بیرون بیام. میشه دعام کنید؟ میشه.....؟

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۰۱ ، ۱۶:۲۳
هیپنو تیک

مثل لالایی ست در گوش خلایق، شیونم
عاقبت خود را میان شهر، آتش می زنم

ساده بودم، فکر می کردم حراست کرده ام
با خطوط دفترم از مرزهای میهنم

از تمام دل خوشی های جهان دل کنده ام
روز و شب چشم انتظار لحظه ی جان کندنم

باز در آیینه تصویرم کمی ناآشناست
از صدای خویش می پرسم که این آیا منم؟!

از تب عشق است یا داغ برادر کاین چون این
مثل مرغی در تنور افتاده می سوزد تنم؟

رد پای بوسه ی یار است یا خون رفیق
لکه ی سرخی که جا مانده ست بر پیراهنم

بار، سنگین است و من کم طاقت و دنیا حسود
خم شدن را عار می دانم، دعا کن بشکنم!

.

.

محمدرضا طاهری

کتاب لوطی کشی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۰۱ ، ۰۱:۲۳
هیپنو تیک

قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر

پیش رویم هم بزن آن را دمادم بیشتر

 

قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست

می شوم هرآن به نوشیدن مصمّم بیشتر

 

صندلی بگذار و بنشین روبرویم،وقت نیست

حرف ها داریم ، صدها راز مبهم، بیشتر

 

…راستش من مرد رؤیایت نبودم هیچوقت

هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتر

 

ما دو مرغ عشق، امّا تا همیشه در قفس

ما جدا از هم غم انگیزیم، با هم بیشتر

 

عمق فنجان هرچه کمتر می شود حس می کنم

عرض میز بینمان انگار کم کم بیشتر

 

خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی

زخم قدری بر دلش بگذار، مرهم بیشتر

 

حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت

مادرم حوّا مقصّر بود، آدم بیشتر

سوخت نصف حرف هایم در گلو…امّا تو را

هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر

.

.

.

محمدحسین ملکیان

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۰۱ ، ۰۱:۱۸
هیپنو تیک

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید

.

باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

.

من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم

پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید

.

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید

.

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید

.

.

.

شعر از نجمه زارع که خیلی زود ما را ترک کرد 

پ ن: بیایید به نمایندگی آسمان زیر هر نوشته که صاحبش آسمانی شده قلب آبی بگذاریم و برای شادی روحش دعا کنیم💙

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۰۱ ، ۰۱:۱۶
هیپنو تیک